از همین جاست که یکی از مهمترین دغدغههای امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در سخن گفتن از حکومت و زمامداری، مسئله هوا و نفس حاکم است. حضرت در نامه ۵۹ نهجالبلاغه، خطاب به اسود بن قطیبه، حاکم حُلوان، میفرمایند: «فَإِنَّ الْوَالِیَ إِذَا اخْتَلَفَ هَوَاهُ مَنَعَهُ ذَلِکَ کَثِیراً مِنَ الْعَدْلِ؛ فَلْیَکُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً؛ چون والى را هواها گونهگون شود او را از بسیارى عدالت، باز دارد. پس باید کار مردم در آنچه حق است، نزد تو یکسان باشد، که ستم را با عدل عوض ندهند. (نهج البلاغه، نامه59)
این عبارت از جهتی بسیار قابل تأمل است. امام نمیفرمایند مشکل اصلی والی این است که قانون را نمیداند؛ نمیفرمایند ممکن است در محاسبات اداری اشتباه کند؛ حتی در ابتدا درباره ساختار حکومت یا شیوه مدیریت سخن نمیگویند. مسئله را از «هوا» آغاز میکنند. یعنی عدالت، پیش از آنکه یک مسئله صرفاً حقوقی یا اداری باشد، یک مسئله اخلاقی و درونی است. کسیکه نتواند نفس خود را در برابر قدرت مهار کند، حتی اگر قانون را بشناسد، ممکن است قانون را به سود میل خود تفسیر کند؛ ممکن است در میان دو حق، آن حقی را ببیند که به دوستانش نزدیکتر است؛ ممکن است در برابر خطای قدرتمند چشمپوشی کند و در برابر خطای ضعیف سختگیری کند؛ ممکن است چیزی را برای خود «استثنا» بداند که برای دیگران «قاعده» است.
اما در این میان، یک پرسش مهم مطرح میشود: وقتی از عدالت سخن میگوییم، دقیقاً چه چیزی را مطالبه میکنیم؟ آیا عدالت فقط این است که انسان ظلم نکند؟ آیا اگر یک مسئول مرتکب اختلاس نشود، تبعیض آشکار نکند، قانون را زیر پا نگذارد و حقوق دیگران را ضایع نکند، میتوان گفت مسئول عادلی است؟ یا عدالت از او چیزی بیش از این میخواهد؟ اینجاست که تعبیر «بسیاری عدالت» میتواند معنای مهمی پیدا کند.
البته باید از ابتدا یک سوءتفاهم را کنار گذاشت. عدالت حداکثری به این معنا نیست که «عدالت بیشتر» یعنی به یک نفر بیش از حقش بدهیم و بعد اسم آن را عدالت بگذاریم. عدالت، برخلاف بخشش، بر اساس استحقاق و حق تنظیم میشود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حکمت ۴۳۷ نهجالبلاغه میفرمایند: «الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا؛ عدالت امور را در جای خود قرار میدهد.» و سپس عدالت را تدبیر عمومی و بخشش را امری خاص معرفی میکنند. در نتیجه، عدالت با «بیشتر دادن» بهمعنای عددی آن تعریف نمیشود؛ عدالت یعنی هر چیزی، هر شخصی و هر حقی در جای مناسب خود قرار بگیرد. پس وقتی میگوییم «عدالت حداکثری یا بسیاری عدالت»، مقصود این نیست که معیار عدالت را تغییر دهیم؛ بلکه مقصود این است که تحقق همان عدالت را تا حد کمالش کامل کنیم.
برای روشن شدن موضوع، میتوان میان «حداقل عدالت» و «کمال عدالت» تفاوت گذاشت. حداقل عدالت آنجاست که انسان از ظلم آشکار خودداری کند؛ حق کسی را عمداً نگیرد؛ قانون را بهنفع خود نشکند؛ میان افراد بدون دلیل تفاوت نگذارد. این سطح ضروری است و بدون آن اساساً نمیتوان از عدالت سخن گفت. اما آیا عدالت در همین نقطه تمام میشود؟ مجموعه سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) نشان میدهد که پاسخ منفی است. در روایتی از امام علی(علیه السلام) آمده است: «أَحْسَنُ الْعَدْلِ نُصْرَةُ الْمَظْلُومِ؛ بهترین عدالت، یاری مظلوم است.» (غررالحکم، ج۲، ص۳۹۴)
این تعبیر بسیار مهم است. حضرت نمیفرمایند: «عدالت، ظلم نکردن به مظلوم است»؛ میفرمایند: «بهترین عدالت، یاری مظلوم است». میان این دو تفاوت بزرگی وجود دارد. ممکن است من خودم به کسی ظلم نکنم اما مظلومی را ببینم و در حالیکه امکان کمک دارم، کنار بایستم. در اینصورت، از یک ظلم مستقیم پرهیز کردهام اما هنوز به مرتبهای که امام از «بهترین عدالت» تعبیر میکند نرسیدهام. در اینجا عدالت از یک حالت منفعل خارج میشود و به یک کنش فعال تبدیل میشود.
عدالت منفعل میگوید: «من حق کسی را نمیخورم.» عدالت فعال میگوید: «اگر حق کسی خورده شد و من امکان دفاع از او را داشتم، برای بازگرداندن حقش اقدام میکنم.» عدالت منفعل میگوید: «من تبعیض نمیکنم.» عدالت فعال میگوید: «اگر ساختاری در عمل موجب تضییع حق عدهای شده است، تا جاییکه در توان دارم برای اصلاح آن اقدام میکنم.» عدالت منفعل میگوید: «من قانون را رعایت کردم.» عدالت فعال میپرسد: «آیا در چارچوب قانون، بهترین تصمیم ممکن برای استیفای حق مردم را گرفتم؟» این همان نقطهای است که میتوان از «بسیاری عدالت» سخن گفت.
بسیاری عدالت یعنی مسئول به حد «من ظلم نکردم»؛ رضایت ندهد؛ بلکه خود را تا جاییکه توان دارد موظف بداند که حق را محقق کند، مانع تضییع حق شود، حقوق پایمال شده را بازگرداند، از مظلوم حمایت کند و امور را تا حد امکان در جای شایسته خود قرار دهد.
این معنا در تعبیر دیگری از امیرالمؤمنین(علیه السلام) بسیار روشنتر میشود: «لا عَدْلَ أَفْضَلُ مِنْ رَدِّ الْمَظَالِمِ؛ هیچ عدالتی برتر از بازگرداندن حقوق پایمالشده نیست.» (مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۱۳۹) این سخن نشان میدهد که عدالت فقط ناظر به این لحظه نیست؛ گاهی عدالت اقتضا میکند به گذشته برگردیم و حقی را که در گذشته ضایع شده، احیا کنیم.
این نکته در سیره حکومتی امام علی(علیه السلام) نیز بسیار برجسته است. حضرت پس از به دست گرفتن حکومت، نسبت به اموال عمومی که در دوره پیشین ناحقاً به برخی افراد واگذار شده بود، موضع گرفت و تأکید کرد که حق عمومی با گذشت زمان از بین نمیرود. در گزارشهای مربوط به سیره حضرت و شرح نهجالبلاغه نیز بر همین نکته تأکید شده که امام (علیه السلام)، مرور زمان را موجب سقوط حق نمیدانست و در بازگرداندن حقوق عمومی جدیت داشت.
بنابراین ممکن است یک حکومت امروز هیچ ظلم تازهای انجام ندهد اما هنوز از عدالت فاصله داشته باشد؛ چرا که بخشی از وظیفهاش جبران بیعدالتیهای موجود و بازگرداندن حقوق از دسترفته است. این همان جایی است که مفهوم عدالت از «وضعیت موجود» فراتر میرود.
فرض کنیم مسئولی ادارهای را تحویل میگیرد که در گذشته در آن تبعیضهایی رخ داده است. اگر او از روز ورود به بعد، خودش تبعیض نکند، در یک معنا عادلانه رفتار کرده است اما اگر میداند حقی از گروهی ضایع شده و اختیار اصلاح آن را دارد و هیچ اقدامی نمیکند، آیا میتوان گفت به تمام وظیفه عدالت خود عمل کرده است؟ بر اساس این مجموعه از تعالیم، به دشواری میتوان چنین گفت؛ عدالت او باید یک گام جلوتر برود: "باید برای اصلاح بیعدالتی موجود تلاش کند."
اینجاست که «بسیاریِ عدالت» معنای دقیقتری پیدا میکند. منظور این نیست که یک مسئول بتواند عدالت را به صد و ده درصد برساند؛ عدالت مانند یک کالای قابل اندازهگیری نیست. منظور این است که میان «رعایت حداقل استاندارد عدالت» و «کوشش برای کاملترین تحقق عدالت ممکن» تفاوت وجود دارد.
ممکن است دو مدیر هر دو عادل باشند اما یکی در مرتبه بالاتری از عدالت قرار داشته باشد؛ نه به این معنا که معیار عدالت برای او متفاوت است، بلکه به این معنا که او در کشف حقوق، رعایت حقوق، دفاع از حقوق و اصلاح بیعدالتیها اهتمام بیشتری دارد.
این مسئله با مفهوم «احسان» نیز ارتباط پیدا میکند اما نباید این دو را یکی دانست. عدالت یعنی حق را در جای خود قرار دادن و به هر صاحب حقی حقش را رساندن؛ احسان میتواند فراتر از استحقاق باشد. اگر کسی مستحق دریافت صد واحد است و من همان صد واحد را به او میدهم، عدالت کردهام؛ اگر از حق خودم بگذرم و چیزی بیش از استحقاق او به او ببخشم، ممکن است احسان کرده باشم اما اگر مال عمومی در اختیار من باشد، نمیتوانم از جیب مردم ببخشم و آن را احسان بنامم. اینجاست که حکمت ۴۳۷ نهجالبلاغه اهمیت پیدا میکند: امام علی(علیه السلام) عدالت را تدبیرکنندهای عمومی میدانند و بخشش را امری خاص.
بنابراین «عدالت حداکثری» نباید با «بخشش حداکثری» یا «امتیازدهی حداکثری» اشتباه شود. گاهی دقیقاً برعکس، عدالت حداکثری یعنی جلوی امتیازهای ناحق را گرفتن.
یکی از مهمترین نمونههای این مسئله در رفتار امام علی(علیه السلام) با نزدیکان و خواص دیده میشود. در گزارشهای مربوط به سیره حضرت آمده است که ایشان در تقسیم بیتالمال، برای نزدیکان خود امتیاز ویژهای قائل نشدند و حتی در برابر اعتراض کسانی که خود را بهدلیل سابقه و جایگاه اجتماعی مستحق سهم بیشتر میدانستند، بر معیار عدالت ایستادند. در شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید نیز در بحث تقسیم بیتالمال به این مسئله اشاره شده است.
اینجا دوباره به همان سخن نامه ۵۹ بازمیگردیم: «فَلْیَکُنْ أَمْرُ النَّاسِ عِنْدَکَ فِی الْحَقِّ سَوَاءً»؛ مسئله اصلی این نیست که همه مردم در همه چیز دقیقاً مساوی باشند؛ مسئله این است که در جایی که حق مشترک است، موقعیت شخصی، رابطه، علاقه و قدرت نباید معیار تفاوت قرار گیرد. برخی پژوهشها و شرحهای مربوط به نهجالبلاغه نیز این بخش را به همین معنای مساوات در حقوق عمومی و پرهیز از تبعیض تفسیر کردهاند. از این منظر، یکی از بزرگترین دشمنان عدالت حداکثری «استثنا طلبی» است. انسان وقتی مسئول میشود، ممکن است برای خود و نزدیکانش استثناهایی تعریف کند: این مورد اشکالی ندارد، چون او از دوستان من است؛ این تخلف را میتوان نادیده گرفت، چون فرد مفیدی است؛ این امتیاز را میتوان داد، چون فلانی سالها برای ما زحمت کشیده است؛ این بار قانون را میتوان کنار گذاشت، چون مصلحت اقتضا میکند.
بخشی از این موارد ممکن است واقعاً در ظاهر کوچک باشند اما مسئله مهمتر از اندازه هر تخلف، تغییر منطق تصمیمگیری است. وقتی «حق» جای خود را به «رابطه» بدهد، عدالت آرامآرام از میان میرود. بههمین دلیل است که امام علی(علیه السلام) هوا و هوس را در آغاز سخن خود قرار میدهد. مسئول اگر نفس خود را کنترل نکند، ممکن است بدون آنکه در ذهن خودش ظالم باشد، بهتدریج از عدالت فاصله بگیرد. او حتی ممکن است تصمیمهای ناعادلانه خود را با عناوینی مانند مصلحت، ضرورت، حفظ آبرو، رفاقت، تجربه، سابقه یا منافع بزرگتر توجیه کند. پس عدالت حداکثری قبل از آنکه در ساختار اداری اتفاق بیفتد، در درون مسئول آغاز میشود.
مسئولی که برای خود امتیاز ویژهای میخواهد، نمیتواند بهراحتی عدالت را در بیرون محقق کند. بههمین دلیل امام علی(علیه السلام) در نامه خود تنها به رعایت حقوق مردم اکتفا نمیکنند؛ بلکه بلافاصله میفرمایند: «وَابْتَذِلْ نَفْسَکَ فِیمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْکَ»؛ خود را در آنچه خداوند بر تو واجب کرده به کارگیر و جان و توان خود را در این راه صرف کن. سپس میفرمایند از حقوقی که بر عهده توست، نگهبانی از نفس و تلاش در امور رعیت به اندازه توان است. این بخش بسیار مهم است: «بِجُهْدِکَ»؛ به اندازه توانت.
یعنی مسئولیت فقط یک عنوان نیست؛ یک تکلیف متناسب با توان است. هرچه قدرت و امکان انسان بیشتر باشد، امکان تحقق خیر و عدالت نیز بیشتر میشود و در نتیجه، مسئولیت او نیز سنگینتر میشود. فردی که هیچ اختیاری ندارد، ممکن است نتواند مشکلی را حل کند اما کسی که اختیار گسترده دارد، نمیتواند به همان اندازه فرد عادی به «من کاری از دستم برنمیآمد» پناه ببرد. این شاید یکی از مهمترین مبانی عدالت حداکثری یا بسیاری عدالت باشد: تکلیف مسئول با «امکان» او نسبت دارد.
کسیکه قدرت بیشتری دارد، مسئولیت بیشتری دارد. کسیکه دسترسی بیشتری به اطلاعات دارد، مسئولیت بیشتری برای کشف بیعدالتی دارد. کسیکه ابزار بیشتری برای حل مشکل مردم دارد، مسئولیت بیشتری برای حل آن دارد. کسیکه امکان دفاع از مظلوم را دارد، در برابر مظلومیت مسئولتر است. از همین رو، «عدالت حداکثری» را میتوان عدالت متناسب با ظرفیت دانست. انسان نباید بگوید «من به اندازه یک فرد عادی خوب بودم»؛ وقتی مسئولیتی فراتر از یک فرد عادی پذیرفته است. مسئولیت، سطح انتظار اخلاقی از انسان را بالا میبرد.
در همین چارچوب، سخن دیگری از امام علی(علیه السلام) نیز معنا پیدا میکند: «العَدْلُ قِوَامُ الرَّعِیَّةِ وَ جَمَالُ الْوُلَاةِ»؛ عدالت مایه استواری مردم و زینت فرمانروایان است. همچنین در غررالحکم آمده است که برای یاری گرفتن در عدالت باید از حسن نیت نسبت به رعیت، کمی طمع و فراوانی ورع کمک گرفت.
این سخن نشان میدهد عدالت یک ویژگی تزئینی برای مسئول نیست؛ ستون رابطه حکومت و مردم است. مسئول ممکن است مدیر توانمندی باشد، سخنران خوبی باشد، تصمیمهای سریع بگیرد، برنامههای بزرگ داشته باشد و حتی محبوب باشد اما اگر عدالت در رفتار او نباشد، بخش مهمی از حقیقت مسئولیت را از دست داده است.
از طرف دیگر، عدالت حداکثری بهمعنای این نیست که مسئول باید همیشه سختگیرترین تصمیم ممکن را بگیرد. گاهی عدالت اقتضا میکند قانون با قاطعیت اجرا شود و گاهی عدالت اقتضا میکند به شرایط یک انسان توجه شود. آنچه معیار است، «قرار دادن امور در جای خود» است. بنابراین عدالت با یکسانسازی مکانیکی همه افراد یکی نیست.
ممکن است دو نفر در ظاهر شرایط متفاوتی داشته باشند و عدالت اقتضا کند رفتار یکسانی با آنها نشود. مسئله این است که تفاوت رفتار باید بر اساس حق و استحقاق باشد، نه بر اساس علاقه و نفرت شخصی. این همان معنای عمیقی است که در تعریف امیرالمؤمنین(علیه السلام) از عدالت وجود دارد: «العدل یضع الامور مواضعها»؛
پس عدالت حداکثری از نظر دامنه، یعنی عدالت فقط درباره نزدیکان و افراد حاضر در برابر مسئول نباشد، بلکه همه کسانی را که تصمیم او بر زندگیشان اثر میگذارد دربرگیرد. از نظر عمق، یعنی مسئول فقط به ظاهر قانونی تصمیم توجه نکند، بلکه نسبت آن تصمیم با حق مردم را نیز بسنجد. از نظر زمان، یعنی عدالت فقط برای آینده نباشد و حقوق پایمالشده گذشته نیز تا حد امکان جبران شود. از نظر فعالیت، یعنی مسئول فقط ظلم نکند، بلکه برای رفع ظلم اقدام کند. از نظر نفس، یعنی منافع شخصی، خانوادگی و جناحی را وارد معیار حق نکند و از نظر توان، یعنی هرچه امکان مسئول برای تحقق عدالت بیشتر است، تلاش او نیز باید بیشتر باشد.
این معنا در تعبیر بسیار زیبای «أحسن العدل نصرة المظلوم» جمع میشود: بهترین عدالت، یاری مظلوم است. چرا؟ چون مظلوم معمولاً در نقطهای قرار دارد که توازن قدرت به ضرر اوست. اگر عدالت را فقط مساوی کردن رفتار با افراد بدانیم، ممکن است در جایی که یک طرف قدرت بسیار بیشتری دارد، صرفاً «بیطرف ماندن» کافی نباشد. وقتی یکی زورمند و دیگری ناتوان است، عدالت ممکن است نیازمند مداخله برای بازگرداندن توازن حق باشد. بههمین دلیل در برخی منابع، «یاری مظلوم» و «رد مظالم» به عنوان عالیترین یا برترین مصادیق عدالت مطرح شدهاند.
خود تعبیر «أحسن العدل» یعنی «بهترین عدالت» شاهد مهمی بر همین نکته است. امام علی(علیه السلام) از میان رفتارهای عادلانه، مرتبهای را «احسن» معرفی میکنند. بنابراین در منطق علوی، عدالت فقط یک نقطه ثابت نیست که انسان یا به آن رسیده باشد یا نرسیده باشد؛ تحقق عدالت میتواند از نظر کیفیت، گستره و کمال متفاوت باشد.
البته اینجا نیز باید مراقب یک خطر بود: عدالت حداکثری نباید بهانهای برای بیقانونی شود. اینکه مسئولی خود را عدالتخواه بداند، مجوز عبور از قانون نیست. اتفاقاً در منطق امام علی(ع)، عدالت در چارچوب حق معنا دارد، نه در چارچوب سلیقه شخصی. مسئول نمیتواند بگوید چون خودم تشخیص دادم عدالت اقتضا میکند، پس هر کاری خواستم انجام میدهم. چنین چیزی دوباره همان بازگشت هوا و هوس از در دیگری است.
از این منظر، مسئولیت در اندیشه علوی نوعی «امتحان قدرت» است. انسان وقتی قدرت ندارد، ممکن است بسیاری از فضایل او در حالت بالقوه باقی بماند اما وقتی قدرت پیدا میکند، معلوم میشود عدالت او تا کجا واقعی است. اینکه انسان با دوست خود چگونه رفتار میکند مهم است اما اینکه با دشمن خود چگونه رفتار میکند، آزمون بزرگتری است. اینکه با افراد عادی چگونه رفتار میکند مهم است؛ اما اینکه با نزدیکان خود چگونه رفتار میکند، آزمون بزرگتری است. اینکه وقتی قدرت ندارد از عدالت حرف میزند مهم است؛ اما اینکه وقتی قدرت دارد حاضر است همان عدالت را علیه منفعت شخصی خود اجرا کند، آزمون اصلی است.
در یکی از سخنان منسوب به امام علی(علیه السلام) آمده است: «أعدل الناس من أنصف من ظلمه»؛ عادلترین مردم کسی است که حتی با کسی که به او ظلم کرده، انصاف بورزد. همچنین حضرت به رعایت انصاف نسبت به خود، خانواده، نزدیکان و حتی دوست و دشمن سفارش کردهاند. این روایت، مفهوم عدالت حداکثری را از سطح مدیریت به سطح اخلاق شخصی نیز میبرد. یعنی عدالت وقتی به کمال میرسد که انسان حتی در جایی که احساساتش میتواند او را از حق دور کند، معیار را تغییر ندهد.
بنابراین شاید بزرگترین دشمن عدالت، ظلم آشکار نباشد؛ بلکه «توجیه» باشد. ظالم آشکار میداند که ظلم میکند؛ اما انسان صاحب قدرت ممکن است بتواند برای خود توضیحی بسازد که چرا این بار حق با اوست. اینجاست که مهار نفس اهمیت پیدا میکند.
در نهایت، شاید بتوان تمام این بحث را در یک تغییر کوچک اما بسیار مهم در پرسش مسئول خلاصه کرد. مسئول عادی ممکن است از خود بپرسد: «آیا کار خلافی انجام دادم؟» مسئول عادل میپرسد: «آیا حق مردم را رعایت کردم؟» اما مسئول در تراز عدالت حداکثری از خود میپرسد: «آیا در این موقعیت، با توجه به همه امکانات و اختیاراتی که خدا و مردم در اختیار من گذاشتهاند، بهترین کاری را که برای تحقق حق و عدالت از من برمیآمد انجام دادم؟» این سه سؤال شبیه یکدیگرند، اما فاصله معنایی آنها بسیار زیاد است.
اولی فقط ناظر به تخلف است؛ دومی ناظر به حق است؛ سومی ناظر به کمال مسئولیت و شاید این همان چیزی باشد که باید از سخن امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره مسئولیت فهمید: مسئولیت جای «حداقلگرایی اخلاقی» نیست. کسیکه مسئولیتی را پذیرفته، نمیتواند به این قانع باشد که «من دزدی نکردم، من تبعیض آشکار نکردم، من قانون را نشکستم». اینها شرطهای لازماند اما شاید همه حقیقت مسئولیت نباشند. حقیقت مسئولیت آنجاست که انسان قدرتی را که میتوانست وسیله امتیاز شخصی او باشد، بهوسیله احقاق حق دیگران تبدیل کند.
به همین دلیل است که در منطق امام علی(ع)، عدالت برای حکومت یک امر حاشیهای نیست. عدالت اساس حکومت است. در برخی پژوهشهای مربوط به اندیشه سیاسی امام علی(علیه السلام) نیز بر همین نکته تأکید شده که عدالت نه صرفاً یکی از صفات حاکم، بلکه از مهمترین معیارهای ارزش حکومت و سیاست در نگاه علوی است.
بنابراین عدالت برای او یک کف نیست؛ یک افق است.
کف عدالت این است که حق کسی را نگیری.
مرتبه بالاتر آن است که حق هرکس را به او بدهی.
مرتبه بالاتر آن است که اگر حقی پایمال شده، آن را بازگردانی.
مرتبه بالاتر آن است که اگر مظلومی توان دفاع از خود ندارد، از او حمایت کنی.
و مرتبه کاملتر آن است که اساساً ساختار و شیوه تصمیمگیری خود را چنان تنظیم کنی که زمینه ظلم و تبعیض کمتر شود. اینها «عدالتهای متفاوت» به معنای تغییر معیار حق نیستند؛ بلکه مراتب متفاوتی از تحقق حق هستند.